حق تعیین سرنوشت: بررسی جدایی کریمه از اوکراین از منظر حقوق بین‌الملل و حقوق داخلی

نویسندگان

1 دانشگاه ناتینگهام، انگلستان

2 دانشگاه شهید بهشتی

چکیده

حق تعیین سرنوشت یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم در حقوق بین‌الملل است که علی‌رغم اهمیت فوق‌العاده‌ آن هم‌چنان در هاله‌ای از ابهام باقی مانده به‌گونه‌ای که عملا به یک ابزار سیاسی برای نیل به اهداف مشروع و حتی غیرمشروع تبدیل شده است. بحران سال 2014 اوکراین و جدایی کریمه از این کشور شاهد دیگری بر این مدعا است که تا وقتی مرزهای اعمال حق تعیین سرنوشت به درستی مشخص نشود سوء استفاده‌های سیاسی از این مفهوم به قوت خود باقی خواهد ماند. مقاله‌ پیش‌رو در بردارنده‌ جستاری تحلیلی پیرامون بحران اوکراین سال 2014 است. این مقاله می‌کوشد از منظر حقوق داخلی و حقوق بین‌الملل مفهوم حق تعیین سرنوشت را تبیین کرده و مرزبندی دقیقی میان این مفهوم و مفاهیم مجاور ایجاد کند. بر اساس تحلیل‌های ارائه شده در این نوشتار استقلال کریمه از اوکراین با موازین حقوق بین‌الملل سازگار نیست. There are not many concepts in international law which in terms of importance, can be placed on the same footing as self-determination and yet, whose exercise be intertwined by as many conceptual and practical difficulties. The political crisis of Ukraine in 2014 and the subsequent secession of Crimea bear testimony to the fact that unless the boundaries of the concept of self-determination are better clarified in the post-colonial world, the continued political misuses of this concept will not surprise many any longer. Invoking the ambiguities surrounding self-determination from the standpoints of international law and constitutional law, this article contains an analysis of the legality of the secession of Crimea. To this effect, we will examine the cases of a similar nature preceding the secession of Crimea. Additionally, it will be discussed whether the case of Kosovo, as adjudged by International Court of Justice, could be of any precedential value for justifying the secession of Crimea.Key WordsSelf-determination, Territorial secession, Kosovo, International Law, Use of Force.

کلیدواژه‌ها